
این همه حسود بودم و نمی دانستم !!! به نسیمی که از کنارت موذیانه می گذرد ... به چشم های آشنا و پر آزار ٬ که بی حیا نگاهت می کند ... به آفتابی که فقط تلاش گرم کردن تو را دارد ...
حسادت می کنم ... من آنقدر عاشقم که به طبیعت بدبینم
جوجه عمه دیروز سه ماهش شد
یعنی انشالله شش ماه دیگه به دنیا میاد
خدا جونم مراقب شیوا گلی و نی نی تو راهیش باش
به داداشی گلم سلامت و به کار کسب اش برکت بده
انشالله که قدمش برای هممون مبارک باشه
مارتیای عسل خاله هم از تنهایی در میاد
جوجه، عمه یه عالمه دوستت داره
...
سلام
از اخرین باری که پست گذاشتم 5 ماه می گذره
توی این 5ماه اتفاقات زیادی افتاده
امروز دقیقا دو ماه هست که وارد زندگی متاهلی شدم
29 فروردین جشن نامزدیمون بود
20 خرداد ازدواج کردیم
و الان دقیقا دوماه هست که توی خونه خوشگلمون
خوب و خوش و سلامت و خوشبخت هستیم
راستی
بلاخره خاله شدم
مارتیای خاله 2تیر به دنیا اومد
انقدر شیرین و دوست داشتنی هست که نگو و نپرس
یه دنیا دوستت دارم مارتیای گلم
...
نوروزتان پیشاپیش مبارک
...

قفسم را مشکن
تو مکن آزادم
گر رهایم سازی ، به خدا خواهم مرد
من به زنجیر تو عادت کردم
بارها در پی این فکر که در قلب توام
با تو احساس سعادت کردم
تو محبت کن و بگذار تا عمری هست
من بمانم چو اسیری به حریم قفست !!!
...

خوب نیستم!!!
چرا؟؟؟
نمی دونم
...
..
.
...
اگر فقط یکبار به خانه ام بیایی
کفشهایت را پنهان خواهم کرد
تا برای همیشه ماندگار شوی
...
..
.
...

همه چی آرومه تو به من دل بستی
این چقدر خوبه که تو کنارم هستی
همه چی آرومه من چقدر خوشحالم
پیشم هستی حالا به خودم می بالم
تو به من دل بستی از چشات معلومه
من چقدر خوشبختم همه چی آرومه
تشنه ی چشماتم منو سیرابم کن
منو با لالایی دوباره خوابم کن
بگو این آرامش تا ابد پا بر جاست
حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست
همه چی آرومه من چقدر خوشحالم
پیشم هستی حالا به خودم می بالم
تو به من دلبستی از چشات معلومه
من چقدر خوشبختم همه چی آرومه
همه چی آرومه تو به من دل بستی
این چقدر خوبه که تو کنارم هستی
همه چی آرومه غصه ها خوابیدن
شک نداری دیگه تو به احساس من
تشنه چشماتم منو سیرابم کن
من با لالایی دوباره خوابم کن
بگو که این آرامش تا ابد پا برجاست
حالا که بر عشق تو نگاهت پیداست
همه چی آرومه من چقدر خوشحالم
پیشم هستی حالا به خودم می بالم
تو به من دلبستی از چشات معلومه
من چقدر خوشبختم همه چی آرومه
...
..
.
...
ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن که چگونه زیر غلتکی می رود
وگفتن اینکه سگ من نبود
ساده است ستایش گلی
چیدنش واز یاد بردن
که گلدان را آب باید داد
ساده است بهره جویی از انسانی
دوست داشتن بی احساس عشقی
او را به خود وانهادن و گفتن که دیگر نمی شناسمش
ساده است لغزشهای خود را شناختن
با دیگران زیستن به حساب ایشان
و گفتن که من این چنینم
ساده است
که چگونه می زیم
باری زیستن
سخت ساده است
و پیچیده نیز هم ...
«مارگوت بیگل»
...

این عشق ماندنی
این شعر بودنی
این لحظه های با تو نشستن
سرودنی ست
این لحظه های ناب
در لحظه های بی خودی و مستی
شعر بلند حافظ
تو شنودنی ست
تنها تو را ستودم
آنسان ستودمت که بدانند مردمان
محبوب من به سان خدایان ستودنی ست
تنها تویی که بود و نمودت یگانه بود
غیر از تو هر که بود هر آنچه نمود نیست
بگشای در به روی من و عهد عشق بند
کاین عهد بستنی این در گشودنی ست
این شعر خواندنی
این شعر ماندنی
این شور بودنی
این لحظه های پرشور
این لحظه های ناب
این لحظه های با تو نشستن
سرودنی ست
...
..
.



